وای از دست این بچه ها

چقدر مامان بابا ها را اذیت می کنن خدا نکنه رو سیم لج برن دیگه هیچ کس نمی تونه کاری بکنه فکر میکنین چی شده که من اینقدر ناراحتم ناراحت

 


حالا داستان پنج شنبه ، شب انتخابات را برایتان تعریف می کنم ساعت ٨شب بود که با حمید داشتیم صحبت می کردیم یک هو سارینا وارد اتاق شد و گفت : مامان من هم می خوام برم برنامه آقا جون سلیمون یالا باید زود منو ببری اونجا

حالا هر چی من و باباش بهش می گیم باشه صبح میریم تا شما شازده کوچولو را اسمتان را توی برنامه آقا جون سلیمون بنویسم

گوش به حرف نمی ده ناراحت میشه و میزنه زیر گریهگریهگریه

مامانی گریه نکن من حتما اسمتو می نویسم و توی برنامه نشونت می دن

سارینا میگه مامان تو منو دوست نداری مامان های دیگه بچه هاشون را هر روز پارک می برن هر ماه مسافرت می برن تو تلویزیون نشونشون میدن

ولی تو هر روز منو میبری خونه مامان بزرگ از صبح تا بعد از ظهرخجالت

شب هم که میای منو ببری میاری منو خونه و میگی مامان خسته م اذیت نکن

من دیگه دوست ندارم من دیگه باهات حرف نمیزنمقهر

دنیای بچه ها رو ببین اصلا نمی دونن ما به خاطره اونا داریم کار می کنیم

تا راحت تر زندگی کنن ولی آنها درک نمی کننافسوسحالا شما میگید چه کنم با سارینا

از پنج شنبه شب تا حالا با من یک کلمه هم صحبت نکرده و نمی دونم باید

چکار کنمقهراگه کسی می دونه چطوری میشه تو این برنامه های تلویزیونی شرکت کرد

به من هم بگه تا سارینا را به آنجا ببرمنگرانمتفکرمنتظر