دوستان سلامبغل

 با عرض شرمندگی از همه ی دوستاناوهاوه

 خب دیگه خانم خانه شاغل و آقای خانه هم شاغل باشند فرصت کافی ندارند که هم به بچه هاشون برسند و هم بچه هاشون را مسافرت ببرند چند روز پیش سارینا اومد پیش من و گفت :

سارینا : مامان چرا منو بدینا آوردی

من : گفتم این حرفها چیه مگه چی شده سوالسوال

سارینا : آخه همه ی دوستان من با بابا ها و مامانهاشون می رند مسافرت ، پارک ، ..... من : گفتم من هم شما را می برم

سارینا : آخه بچه های دیگه مامانهاشون پیر نیستند و با بچه هاشون بازی می کنند ولی شما هر وقت می خوام باهاتون بازی کنم می گی من خسته ام برو حوصله ندارم

 من : خب سارینا جونم من صبحها سرکار میرم و خسته می شم و دیگه حال ندارم با شما بازی کنم

 

سارینا : مامانی ، نمی شه نری سر کار ، توی خونه باشی با هم بازی کنیم

من : نه مامان ، انشاا... 7ساله دیگه بازنشست می شم و هر روز با هم بازی می کنیم

 سارینا : نه حالا من می خوام بازی کنم 7 سال دیگه بزرگ میشم می خوام برم مدرسه بازی دیگه نمی کنمتعجبتعجب

 من : حالا ناراحت نباش الان ملینا میاد باهاش تا هر وقت می خوای بازی کن

این صحبتها واقعا گاهی اوقات روی اعصاب آدم تاثیر میزاره گاهی اوقات می خوام واقعا دیگه سر کار نرم و فقط پیش دختر عزیزم باشم ولی 18 سال سابقه کارم از بین میره

جاتون خالی رفته بودیم خانوادگی نیاسر آنقدر به سارینا و ملینا خوش گذشت که حد نداشت اینم عکس های سارینا و ملینا ببینید چقدر به هم وابسته اند این عکسها را

توی قایق گرفتم

 oeygp07gtbm8jrmvtqj.jpg oid4to0htq531bspmruh.jpg gpo7nsybkdidbpz5tlqu.jpg

 

این عکسها را توی پارک از این دو وروجک گرفتم

6yds9qfpnjwq3nvg2zq.jpg s2sxb0y7p7hf0qqpwnz9.jpg tk2ct17uvzqtofrgkpc.jpg

از اینجا پیشاپیش تولد آندیا خانم را تبریک می گم

این روزها آپلود عکس خیلی سخت شده

تعداد عکس ها زیاد بود ولی هر دفعه که آپلود می خواستم بکنم مشکلی پیش

میومد یا برق میرفت یا اینترنت قطع میشد یا پیغام خطا میداد

انشاا... سری بعد بقیه عکسهای این شیطونک را آپلود می کنم و میزارم

به امید دیدار در یک قرار وبلاگی