امروز سارینا را با دایی علی به محل کار بابا حمید بردم

یه تعداد عکس جدید از سارینا شیطون گرفتم که دارم آپلود می کنم

منتظر عکس های جدید سارینا در محل کار حمید باشیدتشویق

عکس ها را  آماده کردم ولی بدشانسی آوردم یه تعداد عکس که سارینا با دایی علی

تو مغازه گرفته بود حین ریختن از گوشی به کامپیوتر نمی دونم چی شد که هر چی

گشتم پیدا نشد این وروجک هم که هر کاری می کردیم که ازش عکس بگیریم

نمی گذاشت بیچاره داداشم که کارش را گذاشته بود و به خاطره من اومده بود تا

کامپیوتر حمید را درست کنه با زور چند تا عکس از سارینا هم گرفت که نمی دونم

این ٨تا عکس بقیه کجا رفت انشاا... دوباره که وقت کنم سارینا را ببرم بیرون

حسابی ازش عکس می گیرم و تو وبلاگ می زارم

تو این عکس سارینا دایی علی را از پشت میز بلند کرده و می خواد بگه من دارم کامپیوتر را درست می کنم چقدر هم بهش میاد مهندسی مگه نه ببینید

بقیه تو ادامه مطلب


گفتم که یه تعداد عکس ها پاک شد با بدشانسی محض

چونکه هیچ کس نمی تونه از این شیطون عکس بگیره

تو این عکس سارینا نشون می ده سال اصلاح الگوی مصرفه

یه یک ساعتی این چوب بستنی را توی دهنش نگه داشته بود

 

 

 شرمنده عکس دیگه نداشتم این عکس که توش سارینا داره شیطونی میکنه را گذاشتم

شرمنده که عکسها کیفیت نداره آخه با گوشی داداشم گرفتم